نقدی بر کتاب « 8 نامه و 3 شعر » ، اثر علی اسداللهی 
دانیال آزرده
نویسنده : دانیال آزرده
تاریخ ارسال :‌ 28 شهریور 05
بخش :
نقدی بر کتاب « 8 نامه و 3 شعر » ، اثر علی اسداللهی 
دانیال آزرده

نقدی بر کتاب « 8 نامه و 3 شعر » ، اثر علی اسداللهی 

نوشته : دانیال آزرده 

 

 

 

نویسنده یک فرد نیست، بلکه باید پرسید ::

« « مؤلف چگونه و در چه شرایطی به‌مثابه یک کارکرد در گفتمان عمل می‌کند ؟ 

میشل فوکو 

 

 

تجربه گرایی در شعر معاصر فارسی ، مانند ورود به ناحیه ای است که زبان در آن آرام نمی ماند ؛ جایی که شاعر ناچار است با همان ابزاری بجنگد که قرار است از طریق آن جهان را بسازد . این میدان تیغی دولبه است : از یک سو وعده نو شدن و عبور از ساختارهای فرسوده و از سوی دیگر فروپاشی ِ انسجام و غرق شدن در بی نظمی را تهدید می کند . در این مسیر ، تنها شاعرانی توانسته اند از این لبه ی دوگانه جان سالم به در ببرند که زبان را نه وسیله ی بیان بلکه به عنوان جنسی از جهان فهمیده اند ؛ شاعرانی که دریافته اند هر تجربه ی تازه ، در اصل تجربه ای با مرزها و قدرت های نهفته در زبان است . آن ها ساختارهای زبانی را گسستند ، گفتمان مسلط را از مفصل بندی انداختند و بدن ِ شعر را از زیر سایه ی معناهای پیش ساخته بیرون کشیدند . این شاعران می دانستند که تجربه گرایی زمانی موفق می شود که شاعر بتواند از دل آشوب ، نظمی تازه بیافریند ؛ نظمی که نه تقلید پذیر است و نه قابل انتقال . آن ها با تغییر جهت نیروهای زبانی ، شعر را به میدان تنش تبدیل کردند : جایی که هر واژه ، ردی از مقاومت یا شکست را در خود داراست . به همین دلیل است که تجربه گرایی در شعر معاصر ، کار هرکسی نیست . بیشتر تلاش های تجربه گرایانی همچون باباچاهی به بازی های سطحی در زبان تبدیل شده است یا در دام کلی سازی ای صرف افتاده است . اما معدود شاعرانی همچون نیما و شاملو و تا حدودی براهنی توانستند از این دام ها عبور کنند ؛ با جسارت ِ دست بردن در ریشه های زبان ، با دگرگون کردن رابطه ی سوژه و کلمه . و با ساختن فضای گفتاری ای تازه راهی گشودند که همچنان معیار تجربه گرایی اصیل در شعر معاصر فارسی باقی مانده است . و این شاعران همچون نیما و شاملو پس از تجربه گرایی در شعرشان به یک زبان ِ تثبیت شده ای رسیدند که راهگشای نسل بعدی شاعران جوان شد . در کار این شاعران تجربه گرایی نه تفنن است نه ادای فرنگی ها را درآوردن بلکه کنشی بنیادین علیه سکون همان زبانی است که میخواهد جهان و آدمیان ش را تعریف کند و درست به همین دلیل ، تنها نام های اندکی در تاریخ شعر معاصر فارسی توانسته اند چاقوی این تجربه را از دسته بگیرند ، نه از لبه ی تیزآن . 

شعر امروز ِ فارسی که همچون کودکی ست که چهار دست و پا راه می رود ، باید در این روزگاران نو تولید خرد و اندیشه کند و توجه خود را به نکاتی معطوف کند که تعالی اندیشه ی بشریت را در پی داشته باشد ، دیگر زمان زبان بازی گذشته است و کمکی به فرهنگ و تولید اندیشه نخواهد کرد و جهان بینی یک شاعر یا شعر آن است که بتواند به پیشرفت شعر فارسی کمک کند و راهگشای شاعران در نسل های بعد باشد . 

 

حال باید گفت که این کتاب پیش از آنکه وارد جهان شعر شود به جهان های دیگر پناه می برد : نامه اداری ، رساله ی اداری فلسفی ، استناد حقوقی ، جمله های نیمه جان ، تکه نوشته های شبه روشنفکری و پراکندگی ای که از سر آگاهی نیست بلکه از سر ناتوانی شکل گرفته است . کتاب می خواهد چند صدایی باشد اما صدایش پریشان ، بی هویت و فاقد ضرورت است . می خواهد سیاسی باشد اما در لحظه ی مواجهه با قدرت ، زبان قدرت را عینا تکرار می کند : 

 

برادر گرانـقدر 

مدير رفيـع الشـان

 با سلام و آرزوی عافيت برای جنابِ کسکشِعالی

 و عرض خستـه نباشيـد 

 ضمن تبريک فرارسيـدنِ ايام سعيـده ی لطفـاً 

 خواهشـاً

 احترامـاً 

گشتن، شـدن، گرديدن ... 

 

کتاب می خواهد شعر باشد اما حتی در سه شعر پایانی نیز بیشتر به یک پرونده ی ترجمه ی اشتباه از متن اصلی شبیه می باشد . این کتاب از همان صفحه ی اول نشان می دهد که به جای خلق زبان ، زبان هایی دیگر را وام گرفته است ( وام نمی گیرد که دگرگونشان کند بلکه چون توان ساختن را ندارد در یک زبان بوروکراسی اداری پنهان می شود ) . 

در ساختار شکست خورده ی فرمی و فرسایش زبانی ، نوشته ها در ظاهر قرار است متنی جدی باشند اما جدیت نه از اندیشه ، نه از ساختار ، نه از تنش زبانی ، بلکه از خشکی و فلج بودگی ِ زبان اداری آمده است . این نوشته ها پر هستند از جمله های نیمه کاره ، ارجاعات اداری ، لفاظی هایی که نه تحلیل اند و نه کنش ، بلکه مولف به جای ساختن آگاهی در همان فرم تحمیلی باقی مانده است . این نوشته ها به جای نقد سلطه ، تکرار نظم اند ، به جای فهم تکثیر ابهام اند ، به جای خلق بازتولید ، متونی هستند که قرار بود علیه شان ایستادگی شود . هیچ چیز در این نوشته ها جهت ندارد . جمله ها به جای آنکه مانند پیکانی از اندیشه حرکت کنند ، مانند برگ ریزانی از کاغذهای اداری است و در باد پراکنده می شوند . 

و بزرگ ترین شکست کتاب ، شکست در زبان است . شعر زمانی شعر می شود که زبانش را از نو بسازد ، نه این که زبان های ازپیش ساخته را بردارد و جابه جا کند . اما در این کتاب ، زبان چنین است : گاهی تقلید نثر اداری ، گاهی تقلید گفتار دانشگاهی ، گاهی تقلید ترجمه ای بد از شعری غربی و هیچ گاه ساختنی در کار نیست ، زبان این کتاب پر از وادادگی است ؛ زبان از فرط تقلید و از فرط نداشتن ستون فقراتی واحد فرو می ریزد . در بخش هایی می خواهد خشمگین باشد اما خشم ش نمایشی است . در بخش هایی که می خواهد فلسفی باشد ، فلسفه اش تزئینی ست . در بخش هایی که می خواهد شعر باشد ، شعر تنها یک سایه است ، یک ادعا و هیچ شباهتی به رخدادی در زبان و کلام و اندیشه نیست . کتاب می خواهد رهایی بخش باشد اما زبانش بَرده وار است . کتاب در لایه های زیرین خود می خواهد نوعی اعتراض ، رنج ، ستم دیدگی ، خشم اجتماعی و میل به افشاگری را حمل کند . اما مشکل اینجاست ؛ متن برای اینکه آزاد بنویسد باید از زبان قدرت فاصله بگیرد . اما این کتاب زبان قدرت را به عنوان ماده خام خود می پذیرد . این یعنی کتاب به جای مقاومت ، بازتولیدی از سوژه ی مسلط ِ قدرت را می آفریند ، به جای نقد شرایط موجود آن را دوباره باز می آفریند و در زبانی اداری تقلیدش می کند و به جای افشاگری همان ساختار مصنوعی اخبار ِ فضای مجازی را در شعرنامه هایش می آورد . در نتیجه اثر نه تنها در سطح زیبایی شناختی شکست می خورد بلکه در سطح جهان بینی نیز به قدرت زبانی مسلط در نهاد هژمون سر تعظیم فرود می آورد . و متن هایش چیزی ار مقاومت ندارد حتا افشایی از یک درد جمعی برای تثبیت در خاطره ی جمعی توده ی مردم هم نیست بلکه فقط تبعیتی است بدون خلاقیت . هرجا که کتاب با قدرت روبه رو می شود ( قدرت سیاسی ، سازمانی ، اداری و اجتماعی ) به جای شکستن سازوکار قدرت ، فرم قدرت را تکرار می کند ؛ متن نه بیرون قدرت ایستاده و نه توانسته از درون آن گسستی ایجاد کند . متن از قدرت می گوید اما از دل ِ همان دستور زبان قدرت سخن می گوید ، این دقیقا جایی است که کتاب در سطح اندیشه منهدم می شود ، زیرا قدرت تنها زمانی نقد می شود که زبان منتقد از ادبیات مسلط ِ قدرت فاصله بگیرد . اما در این کتاب زبان همان زبان قدرت است و تلاشی بیهوده برای وارد کردنش به زبانی شاعرانه انجام شده . 

و بزرگترین ضعف کتاب این است که هیچ چیز در آن ضروری نیست . نه فرم ، نه محتوا ، نه زبان ، نه استنادها ، نه خشم ، نه روایت و نه استعاره ها . کتاب بیشتر به یک پروژه ی نیمه کاره شبیه است ؛ پروژه ای که می خواهد چند ژانر را باهم آشتی دهد ، اما نه انرژی آشتی دارد و نه توان ستیز . این کتاب می توانست فریاد باشد اما تمنایی از برای بوروکراسی است . می توانست زبانی تازه بسازد اما زبان ِ فرسوده ی دیگران را عاریتی پوشاند . می توانست زخم را نشان دهد اما چاقویی برنده که برای سرکوب یک جامعه تیز شده است را نشان داده . می توانست از قدرت عبور کند اما زبان قدرت را در متون خود پنهان کرد . کتاب نه به دلیل جسارتش بلکه به دلیل ترسش سقوط می کند ؛ ترس از خلق زبانی در نقد قدرت . ترس از ساختن جهان خودش . این کتاب نه قربانی قدرت است نه به مبارزه ی آن می شتابد ؛ بازتاب دهنده ی همان زبان قدرت و مسلط است و این بزرگ ترین ناکامی ِ یک اثر ادبی است . نوشته های این کتاب وانمود می کنند که از دل رنج فردی یا فشار اجتماعی برآمده است ، اما در عمل فقط تکرار ِ همان نظام زبانی است که قرار بود آن نظام زبانی و اجتماعی مسلط را نقد کند و متن به جای مقاومت تبدیل به استعمارشدگی به وسیله ی زبان قدرت می شود . ادبیات هنگامی ادبیات است که علیه زبان مسلط انقلاب کند اما این شعرنامه ها ، شعر را داوطلبانه پشت میز یک اداره می نشاند و همه چیز در سطح باقی می ماند ، در حد ادای یک نامه ی خسته کننده ی اداری که سر از کتاب شعر درآورده است ، بدون اینکه به ضرورتی ادبی تبدیل شود . و متن در برابر گفتمان قدرت مقاومتی ندارد و حتی آن را تحلیل نمی کند بلکه آن را بازتولید می کند . گویی شاعر از گفتمان قدرت بیرون نایستاده که بخواهد چیزی را افشا کند بلکه خود را تسلیم سازوکاری کرده که تنها آن را روی کاغد شعر کپی کرده است . این دقیقا تولید دوباره ی نظم زبانی قدرت است نه بازتابی از آن،همدستی ایست با قدرت و سازوکار زبان بورکراسی اداری . 

و شاید با خوانشی دیگر از این کتاب بتوان گفت این کتاب پروژه ای آگاهانه برای مصادره ی زبان قدرت است ؛ زبانی که از دل بوروکراسی اداری ، فرم های مکاتب رسمی ، گزارش ها و لحن های بی چهره ی نهادی بیروه آمده و عموما کارکردش حذف سوژه و تعلیق رنج است . مولف این زبان را به درون شعر می کشد تا آن را علیه خودش به کار بگیرد ؛ یعنی همان جایی که زبان قرار است بی طرف باشد ، ناگهان حامل درد ، فقر ، تحقیر و خشونت عریان می شود . از این منظر ، کتاب حرکتی درست و سیاسی انجام می دهد؛ بازتولید زبان قدرت ، اما نه با اطاعت بلکه با افشای رنج . متن ها در این کتاب به درستی نشان می دهند که چگونه ایدئولوژی نه تنها در محتوا ، بلکه در خود نحو ، با تکرار ِ ارجاع های رسمی و منطق تعلیق زبانی عمل می کند . این کلمات « درخواست » « استدعا » « ارجاع » « پیرو نامه ی شماره ی ... » مانند ابزار های مادی سرکوب اند و دارای هیچ عناصر فرمی نیستند و کاملا این کاری عامدانه از سوی مولف است . بدن کارگر ، بیمار ، کودکی که گل را می خورد ، در این زبان گم می شود و شعر می کوشد این حذف را به رخ بکشد . و نقطه ی قوت اصلی این کتاب شاید همین است که دارای فهمی درست از این است که زبان خود مناسبات تولید است و تنها وسیله ی بیان آن نیست . اما مسئله دقیقا از همین جا آغاز می شود . متن ها بیش از آن که این زبان را بشکند ، در بسیاری جاها صرفا آن را تکثیر می کنند . زبان اداری چنان بر پیکره ی اشعار مسلط می ماند که امکان زایش ِ یک زبان شاعرانه ی مستقل را محدود می کند . شعر به جای آن که از دل این ویرانه حادثه ی زبانی تولید کند ، اغلب در سطح شگردی زبانی باقی می ماند . خشم ، فحش ، افشاگری و برهم زدن نزاکت رسمی ، اگرچه شوک برانگیز است اما به تنهایی به تولید فرم تازه منجر نمی شود . در نتیجه با متنی روبرو هستیم که از نظر گفتمانی رادیکال است ، اما از نظر شعری محافظه کارتر از آن چیزی ست که ادعایش را دارد . سوژه ی معترض مدام به زبان باز می گردد ، اما این زبان هرگز کاملا از کنترل ساختار مسلط خارج نمی شود . شعر ، درد را به صورت مخاطب می کوبد اما در لحظه ای که باید از دل این درد زبان تازه ای بیافریند ، دچار عقب گرد می شود . با این حال انصاف اقتضا می کند که بگویم این ناکامی ، بخشی از تراژدی خود کتاب است که در ذهن مولف دچار دغدغه شده است : نوشتن با زبان قدرت ، همیشه خطر بلعیده شدن توسط همان زبان مسلط را داراست . کتاب در ثبت این بن بست تارخی صادق است و همین صداقت ، آن را از یک ژست صرف سیاسی جدا می کند . این مجموعه بیش از آن که شعر ِ رهایی باشد ، سندی است از تقلا ؛ تقلا برای بیرون آمدن از سلطه ای که همچنان بر جان و روان انسان ها سرازیر است . 

 

 

 

 

 

 

 

بازگشت